یک روز ده کبوتر

یک روز ده کبوتر

«یک روز ده کبوتر»

دوباره تیرماه آمد و بر من هجوم می کند خیالتان
و اینکه سخت مشوشم که نکند دوباره دود و آتش این خاک سراسر لاله زار را دربر بگیرد.
روزهای سخت، روزهای دهشتناک جنگ
هر روز در برابرم مرور می شود به خصوص  روز چهار٤ تیرماه ١٣٦٧
همان روزی که ٣١نفر از دلاورمردان دشتستان در عقب نشینی جزیره مجنون خونین بال،  پرکشیدند .

همان روزی که فرمانده شهیدم احمد اسدی(١) ، حنظله زمان ،همانی که پانزده روز قبل ازدواج کرده بود به همراه دوست و همرزم شهیر و هنرمندم غلامرضا کشتکار (٢)و همسنگر مهربانم محمدحسین کریمی(٣) و علی خمشایا(٤)  ماشین پر از مواد منجره اشان که مورد اصابت موشک هلیکوپتر عراقی قرار گرفتن و پیکرشان ذرذره پودر شده و گستره ایران را گرفت . 
همان روزی که همسایه های مهربانم  شهید عباس شفاهخواه(٥)  و شهید علیرضا بحرینی(٦) و همکلاسی سال های دور از دسترسم شهید رحمان علیپور(٧)  و همولایتی و همرزم  دوران تخریب. شهید قاسم ره آورد(٨) در جزیره مجنون پرکشیدند 
همان  روزی که دوست عزیزم و همرزم سید عبدالرسول حسینی مقدم(٩) ترک زمین نمود و به آسمان پرواز کرد آری همان عزیزی را می گویم که اولین بار افتخار دیدن رویش را در اردوی فرزندان شاهد به سال ٦٣ داشتم و سال ٦٥ پس طی آموزش نظامی در منطقه فاو (عراق) سعادت دیدارش را دوباره یافتم.
٤تیرماه ٦٧ روز سخت جداشدن از دوستان و همشهری و همکلاسی های عزیزی است که خاطرات حضورش مکرر است .
چگونه می توان از یاد برد خاطره  دوست و همرزم عزیزم رستم زال(١٠) را همان عزیزی که در اولین روز اعزام به جبهه  در ٢٧خرداد٦٥ با او همکلام شدم و این دوستی تا قبل از پرکشیدنش ادامه داشت .همانی که پس سال ها از پرکشیدنش همچنان لحن خنده هایش و مهربانی ذاتیش در برابر چشمانم مجسم است. و وقتی خبر آوردند که رستم نیز در روز ٤ تیرماه پرکشیده است سخت مشوش شدم. 
براستی چقدر سوزناک است در یک روز ١٠ تن. از عزیزانت پربکشند و تو جابمانی ....
جا ماندم چونکه ایام امتحانات خرداد بود و من برگشتم بودم تا در امتحانات شرکت کنم. و ناغافل عراق حمله کرد و دوستانم پرکشیدند و من ماندم و امتحان پشت امتحان .... !!!؟ کاش آنان که بر طبل جنگ می نوازند و آرامش را از بشریت گرفته اند کمی به دل سوخته ی جاماندگان جنگ می نگریستند و جهان را به آرامش فرامی خواندند.

به قلم رسول سعادت نیا
 ٤ تیرماه١٣٩٨