مین های خوش شانس

مین های خوش شانس

«مین های خوش شانس»

چه بغض آور و دردآلود است وقتی خاطرات جنگ را ورق می زنی !؟
وقتی خون نوشته های عزیزانت را می نگری که چگونه تربیت یافتند و چگونه پرکشیدند.
و چرایی پرکشیدنشان را ...!؟
همان هایی که بی هیچ ادعا ،بی هیچ ایزاری برای ذره ذره ی این خاک جان دادند .
نگاشتن این دردنامه از اینجا شروع می شود که هر ازگاهی در میان خانواده خاطراتی از  جنگ توسط عزیزانم نوشته می شود و در اتاق مجازی خانواده قرار می گیرد تا ضمن یادآوری دیروز به خود و فرزندانمان، ارزش های سرزمین خودقدر بدانیم  و نسل فردا مفت، مجال عمر را از کف ننهند و قدر داشته های خود بیش از پیش بدانند.
امروز نیز خاطره ای از داداش محمد در اتاق مجازی خانواده قرار گرفت ، خاطره ای که بغضم را ترکند . بغضی که این روزها سخت گلویم را می فشردو دامن جان را گرفته بود ، بغضی که کاغذی می طلبید و تنها قلم آرامش می نمود !؟
شاید بپرسید کدام بغض!؟
بغضی که از نامهربانی های سودجویان سوءاستفاده کننده  بر تار و پود داشته های این ملت چنگ اقکنده  و می کوشد تا از هر راهی  برای نیل به منافع خود وناکارآمدتر کردن نظام دادرسی این سرزمین بهره ببرد. 
بغضی که ره آورد  رفتار کسانی است که به نام عدالت می کوشند نهاد وکالت را از پا درآورند ؟! چرا که خوب  می دانند تا نهاد وکالت مستقل است عدالت را رمقی برای دوباره برخاستن است.
همان هایی که موسسات غیرمجاز خود می زنند و ضمن سودجویی های کلان  می کوشند نام وکیل و وکالت را مخدوش سازند. همانایی که با بهره کشی از ناآگاهان، ثروت ناروا در انبان می کنند و پیشانی دادگری را داغ بی دادی می زنند.
چرا که سود آنی و  نهانی و نهایی آنان در دلال و واسطه معرفی کردن وکیل است. و با این جسارت نابخشودنی هر دو بال فرشته عدالت  یعنی قاضی و وکیل را نشانه می روند.
بغضی که دستاورد رفتار کسانی است که  زمین آسمان را بر هم می تنند و کوس جنگ می نوازند بی آنکه  طعم تلخ آن چشیده باشند و یااینکه پی آمد زیان بار آن  دیده باشند. و یا اینکه  دخل و خوان نعمتشان در آن است...!؟
 آری خاطره ای که بغض مرا ترکند سخن از مین های خوش شانس بود که از بد شانسی بشریت یک روز سد راه رزمندگان ایرانی بود و روزی دیگر در مسیر کارگزاران اولیه آن یعنی نیروهای عراقی ... تا در گذرها،  پا و دستی را قطع و جان انسانی را به تاراج ببرند.
آری داداش محمد چنین نگاشته بود :
« عکسی و خاطره ای
اسفند 64 و فروردین 65 همراه با بچه های تخریب لشکر المهدی ماموریت مین کاری در بخشی از بندر تصرف شده ی فاو عراق را داشتیم ، شرح مین کاری آن داستان ها دارد، 
بیشتر مین هایی که می کاشتیم مین های عراقی بودند که خنثی کرده بودیم و دو باره کاشته می شدند تا جان انسانی بگیرند و یا دست و یا پایی را قطع کنند! ! اینها مین های خوش شانسی بودند! !
چند روز پیش ،اتفاقی ، در سطح شهر از ماشین میوه فروشی  خرید کردم، پرسید بچه کجا هستی؟ گفتم دالکی، 
گفت فلانی را می شناسی؟ گفتم بله
پرسیدم شهرت شما چیست ؟ خواجه، بچه کجا هستی؟ گفت شبانکاره
گفتم با شهید الله کرم خواجه نسبتی داری؟ گفت عمویم هست! 
از پدر و مادر شهید جویا شدم، گفت پدر فوت کرده و مادر روی تخت است! 
تلفنش را گرفتم و گفتم چند عکس با شهید دارم که برایتان می فرستم شما هم سلام مادر را برسانید. 
چند ساعتی نگذاشته بود که زنگ زد و یادآوری برای عکس کرد.
 تا به خانه رسیدم عکس ها را فرستادم ؛بسیار خوشحال شد و تشکر کرد. 
امروز که دوبار او را دیدم ضمن تشکر مجدد گفت :
اگر عمو زنده بود الان بچه‌هایش بزرگ بودند و شاید ازدواج کرده بودند! 
غم را به دلم نشاند ، این حرف برادرزاده ای هست که عموی شهیدش را ندیده خدا به فریاد مادر داغدارش برسد!
امان از جنگ! فغان از جنگ! نفرین بر جنگ افروزان.
30 اردیبهشت 98»

خاطره را که خواندم  ناگفته های بسیاری را در لابه لای سطور می خواندم و سرشک امانم نمی داد. کمی که آرام تر شدم از داداش سرنوشت سایر افراد در عکس را جویا شدم.
سرنوشتی که خیلی حرف ها در سینه داشت.
شهید الله کرم خواجه دقیقا توسط همین مین های نامهربان به آسمان پریده بود و شهید زیادقلی میرشکاری در کربلای ٥در منطقه شلمچه  به پرواز در آمد.
و اما راوی این خاطره خود نیز دو بار از ناحیه پا مجروح شد که هربار آن حکایتی جانسوز در سینه دارد ،
جانسوز از آن جهت که دفعه اول در ٢٧بهمن ٦٥ در عملیات کربلای ٥ به دلیل اصایت گلوله خمپاره به سنگر هفت همسنگرش در کنار او پرکشیدند و به آسمان رفتند و مچ پای او نیز به تیغ ترکش زخمی شد و در تاریخ ٢١فروردین ٦٦ در کربلای ٨ هنگامی که جهت آوردن جسد یکی از همرزمان شهید در میدان مین مشغول بوده است به تیر مستقیم قناسه از ناحیه ران مجروح می شود که مدت ها به دلیل قطع عصب  از راه رفتن می ماند.
آری به پای ذره ذره این خاک پرستوهای بسیار پرپر شده و از خون سرخشان آلاله های داغداربر پهن دشت این خاک می روید.
آرزوی دیرینه و پایدار شهدا و جانبازان و خانواده های آنان جز حفظ تمامیت ایران زمین  و پاسداری از آرمان های انسانی نبوده و نیست.  و تنها آنان می دانند و هر لحظه لمس می کنند خانمان سوزی و آثار ویرانگر جنگ را ....!؟ از اینرو هماره برای مردمان جهان  و بویژه خاک سرخ خود جویای صلح و آرامشند و از جنگ و بیدادی بیزار .....!
خوب یافته اند که خون ، خون را نمی شوید، و انسان برای آرامش و برای ره یافتن به سرای خوشبختی سخت محتاج به گفتمان مهربانی و عدم هرگونه خشونت است.

به قلم :
رسول سعادت نیا
وکیل پایه یک دادگستری 
٣١اردیبهشت١٣٩٨